بی اغراق بیشترین خواننده رمانی که از یک نویسنده خارجی ام رمان های اورهام پاموک هست. سال 2010 که کتاب " نام من سرخ " او را خواندم بیشترشیفته رمان های او شدم. دلیل این که چه چیزی مرا شیفته نوشته های او می کند بسیار آسان است. او به عنوان یک نویسنده از یک کشور همسایه، فرهنک و جامعه ایران را بسیار دقیق تر از سایر نویسندگان خارجی می شناسد و بی تعصب تر در مورد آن قضاوت می کند. با نظام و سیاسی تفکرات باصطلاح روشن فکر ابران نیز آشنا ست.
اورهان پاموک به عنوان نویسنده مطرح ترک برنده جایزه نوبل ادبیات در سال 2006 منتشر شد.
رمان "برف" به باور من سیاسی ترین رمان اورهان پاموک است داستان آن در سال 2002 در شهر کارس ترکیه شهری در نزدیکی گرجستان و ارمنستان اتفاق می افتد و شاعر و نویسنده تبعیدی به آلمان به کشورش ترکیه باز می گردد.
"کا " شاعر و روزنامه نویس که شخصیت اول رمان " برف " است به توصیه دوستی برای تحقیق و تهیه گزارشی درباره افزایش روز افزون خودکشی در میان دختران و زنان جوانی که از پوشیدن روسری در مدرسه منع شده اند می رود ولی در لابلای داستان. خواننده متوجه می شود " کا" بدنبال ایپک، همکلاسی سابق وعشق دوران دانشجویی خود نیز هست که از همسرش "بلو" جدا شده است . همچنین "کا " بدنبال فرصتی است تا با زیستن در آن محیط , گم شده ی اصلی خودش را که سرودن شعر دوباره بازیابد و ازان فضا الهام بگیرد.
همسر سابق « ایپک» یک اسلام‌گرای افراطی است و «کا» در مواجهه با او و همفکران او از یک طرف و سکولارهای شهر خود را در مخمصه می‌بینند و بدنبال یافتن راهی برای حفظ هویت، باورها و شعله ور نگرداشتن عشق خودش به ایپک است.
در بی ثباتی سیاسی ترکیه در آن سالها موج افراط گرایی مذهبی با حمایت از بعضی کشور ها مثل ایران کسترش یافته و حاکمیت سکولاریسم را به چالش کشیده و تضاد حاصل از سنت و مدرنیته بر بحران هویت مردم افزوده است.

نماد ها در رمان « برف » بسیار حائز اهمیت هستند . برف با وجود زیبایی ، چهره زشت شهر « کارس » و خفقان را پوشانده و روسری نمادی از مذهب زنان را محبوس کرده است. روایت صفحه 119 کتاب خواندنی است
«انگار برف حجابی بر تنفرها انداخته بود...»


" کا" در مواجهه با اسلامگرایان و سکولارها با آموخته های و اعتقادات خود دست و پنجه نرم می کند.
«ایپک» می خواهد از قید و بند اسلامگرایان رها شود و نمادی از زنان مدرن غربی باشد.
دانش آموزانی که بین دو مدل آموزشی مدارس رسمی که زندگی سکولار را ترویج می کنند و آموزش خانوادگی و محیطی که نجات را در توصل به باورهای دینی و شریعت عنوان می کند دچار بحران شده اند.
«کارس» مردمی غم زده و محذون دارد که در میان دانه های بزرگ و ترسناک برف گرفتار شده اند روایت صفحه 146 کتاب "تنها مردمی که می توانند در کارها شاد باشند، احمق ها و شرورها هستند."


اورهان پاموک در این کتاب با داستان‌سرایی چشم‌انداز تنش‌های سیاسی-اجتماعی ترکیه را به نمایش می‌گذارد و خطر رشد افراط‌گرایی مذهبی را از یک طرف و تحقیر مذهب و اقلیت‌ها قومی را از طرف دیگر گوشزد می‌کند. و نهایتا تنش بین شرق و غرب است که در ترکیه بوضوح آشکار شده است.

دوست دارم این نوشته را با جمله جاودانی از این کتاب در صفحه 298 به پایان برسانم.
"بزرگترین فریب هزار سال گذشته این است: اشتباه گرفتن فقر با حماقت."


خواندن کتابِ "برفِ" اورهان پاموک بهترین هدیه ایی بود که به خودم در این روزهای پایانی سال ۲۰۲۱ دادم . هر چند هنوز لذت خواندن کتاب دیگر پاموک " نام من سرخ " را فراموش نکرده ام.

قهرمان کتاب اورهان پاموک ؛کاظم که دوست دارد مردم او را کا صدا کنند ، شاعر تبعیدی است که برای مراسم ختم مادرش از المان به استانبول برگشته است و با سفارش دوستش برای تحقیق در رابطه با خودکشی دختران غالبا محجبه به زادگاهش شهر کارس برمیگردد ، شهری که همکلاسی سابقش ایپک از شوهرش مختار جدا شده و در انجا زندگی میکند و...

خواندن کتاب به زبان انگلیسی برایم بسیار زمانبر بود اما حتم دارم بسیار مفیدتر از خواندنش با ترجمه فارسی باشد، مطمین هستم بخشهایی از آن که مربوط به جمهوری اسلامی می باشد از تیغ ممیزی در امان نخواهد بود.

اورهان پاموک,ترک یکی از ایرانی ترین نویسنده هایی است که من میشناسم. او با تاریخ گذشته و معاصر ایران آگاهی کامل دارد و به زیبایی به روایت انها پرداخته است. او در کتاب برف نبز به تاثیرات فرهنگی و دینی ایران بر منطقه بخوبی اشاره کرده است برای نمونه در صفحه ۳۴۸ که Blue شخصیت بنیادگرا کتاب اشکارا از تاتیر انقلاب اسلامی ایران و افرادی چون ایت اله خمینی ، سید قطب و دکتر علی شریعتی بر افکار و منش او و موجبات حضورش در جنگ هایی چون چچن و بوسنی سخن می گوید. از جمله کسانی که به خوبی به موضوع با عنوان ابران در اثار اورهان پاموک اشاره کرده است رکسانا حمیدی است.

" همه آن شیوخ یاغی که به دلیل ترس از بین رفتن دین ما قیام می کنند. همه آن شبه نظامیانی که در ایران آموزش دیده اند. " صفحه 350

" دیدن تمام دنیا ویران شده، دیدن خواهرانمان که مجبور به پوشیدن روسری هستند، دیدن شعرهایی که به دلیل ضد مذهبی بودن ممنوع شده اند، همانطور که قبلاً در ایران اتفاق افتاده است ." صفحه 217

"فکر می کنید با پنهان کردن محل اختفای یک تروریست اسلامی که حقوقش را ایران پرداخت میکند، چه چیزی به دست می آورید؟ " صفحه 383

" عمو محمود از توصیف واضح و طولانی آنچه که ملاهای ایرانی با متحدان دموکرات و کمونیست سابق خود انجام داده بودند، منصرف نشد. آنها دینامیت را به الاغ های خود چسباندند و آنها را تا آسمان منفجر کردند، همه روسپی ها و همجنس گرایان را به صف کردند و آنها را به ضرب گلوله کشتند، و همه کتاب های غیر مذهبی را ممنوع کردند. وقتی دستشان به افراد روشنفکری مانند کاظم رسید، بلافاصله سر آنها را تراشیدند و کتاب های شعر را مضحک خواندند و ... " صفحه 383

اوهان پاموک با آگاهی کامل انگشت روی موضوعی گذاشته است که برای اسلامگرایان بنیادگرا حیاتی و سمبولیک است؛ موضوع حجاب ( رو سری). شاید پرسش اساسی این باشد که اورهان پاموک با نوشتن این کتاب به دنبال چیست ؟ معضل حجاب در ترکیه ؟ رشد اسلام گرایی رادیکال در منطقه؟ تاثیر اسلام در اینده سیاسی ترکیه ؟ و ... یادمان باشد او کتاب برف را در سال 1999 به پایان رسانده است. زمانی که به باور من Suleyman Demirel آخرین رییس جمهور سکولار ترکیه بود و بعد از ان Ahmet Necdet Sezer که بعنوان یک رییس جمهور مستقل شناخته میشود و بلافاصله بعد از او ، از سال 2007 با ریاست جمهوری Abdullah Gül اسلامگرایان جای پای خود را در سیاستگذاری در ترکیه و منطقه باز کردند و با ورود Recep Tayyip Erdoğan به میدان ، سلطه بی چون و چرای اسلامگرایان در ترکیه تثبیت شد.

با توجه به اتفاقات رخ داده، راه کاری که نویسنده کتاب ارایه میدهد هوشمندانه است ، او برای حفظ دموکراسی و داشتن حکومتی مانند کشورهای غربی داشتن یک ارتش سکولار را ضرورتی اجتناب ناپذیر می داند و مثال روشنش را وجود حکومت ایران می داند که همه چیز را رو به نابودی می برد صفحه ۲۱۸.

به باور او در کشورهای حاوی دموکراسی دولت ها کسی را مجبور نمی‌کنند یک گونه فکر کنند. هر کسی میتواند فکر خودش دار داشته باشد. یک بقال یک دیدگاهی دارد و یک استاد دیدگاهی دیگر. در حالی که کشورهای اسلامی سعی در یک رنگ و یکسان کرده همه عقاید و افکار را دارند. از شیوه های دیگر رایج در حکومت ها و گروه های تمامیت خواه و دیکتاتوری این است که آنها به بدنبال بازی با کلمات برای بی اعتبار کردن (کلمات) موضوعی و یا اعتبار بخشیدن به موضوع دیگری هستند .

در جای جای, کتاب نویسنده هر زمان سخن از خشونت و شرایط بغرنج و یا اتفاقات ناگواری پیش رو سخن میگوید بلافاصله سخن از بارش برف زیبا و سفید به میان میکشد. او برای فراموشی و استتار غصه ها و دردها از بارش برف بعنوان سمبلی استفاده میکند. برف پوششی است که بر پلشتی ها و زشتی های موجود با سفیدی خود پرده ایی می کشد. برفی که خود آزاردهنده است و فقیر کش . برفی که شهر را محصور کرده و راه های ارتباطی را بند اورنده است و با آب شدن آن پلیدیها هویدا خواهند شد. از جمله در صفحات 119 و ۱۸۳ به وضوح شاهد ان هستیم. انگار برف حجابی بر تنفرها انداخته بود... ص 119

بیرون برف دوباره شروع به باریدن کرده بود. دانه های برفی که او می توانست از پنجره اش ببیند، بزرگ و ترسناک بودند. صفحه 188

او فکر کرد: "بگذار برف ادامه دهد، بگذار روزها و ماه ها متوالی ببارد، بگذار شهر کارس (قارص) را آنقدر بپوشاند که دیگر هیچ کس آن را پیدا نکند." صفحه 268

خلاصه و تفاسیر بسیار زیادی و فوق العاده از این رمان در وب سایت ها موجود است، چه به زبان انگلیسی چه به زبان فارسی و من به چند مورد از آنها در پایان یادداشت های ار کتاب اشاره میکنم. بنابراین قصد ندارم به تفسیر کتاب بپردازم. اما لازم میدارنم به دو مطلب که برای جالب بود اشاره ایی بکنم.

1- یکی از ویژگی های نوشتاری کتاب برای من که تسلط کامل به زبان انگلیسی ندارم جمله بندارهای بسیار بلند آن بود که گاه بیش از سه سطر کتاب ادامه داشت.

2- موضوع دیگر اینکه من کتاب را با ترجمه Maureen Freely خواندم که شخصیت اسلام گرا را Blue بیان میکند . بنظرم ترجمه اشتباهی از نام ایشان دارد. آبی در ترکی به معنای برادر می باشد نه رنگ آبی هر چند نتوانستم نسخه ترکی کتاب را پیدا کنم.


Note by Adel Esmaeilpour

"If I were an author and Ka were a character in a book, I'd say, 'snow reminds Ka of God! But I'm not sure it would be accurate. what brings me closer to God is the silence of snow." P 65

“It shook me to the core, because it showed me that you believe with all your heart that this world is nothing more than a preparation for the next." page 114

"It was as if snow cast a veil over hatreds…" P 119

" We all sin in our dream with people who wouldn't remotely interest us in our walking lives." Page 131

" The only people who can be happy in kars are the idiots and the villains." page 146

" outside the Snow had Started falling again; The Snowflakes he could see from his window were large and dreary." Page 188

"let the snow keep falling, he thought; let it fall for days and months on end; let it cover the city of Kars so completely that no one will ever find it again. Page 268

" from time to time, Ka turned his head to watch the snow falling in Ipek's eyes." page 270

" People don't know when they are happy, at least not at the moment." page 285

" The biggest deception of the past thousand years is this: to confuse poverty with stupidity." Page 298

"This is hard to explain to people who don't already understand," page 303

" Ka said: for me, heaven was the place where you kept your memories." Page 312

"An intellectual's job is to Speak against holiness," page 319

" to play the rebel heroine in turkey you don't pull off your Scarf, you put it on." Said Kadife. page 337

" all those rebel Sheikhs who rise up because they fear our religion is slipping away. all those militants Trained in Iran."Page 350

"Happiness is finding another world to live in, a world where you can forget all this poverty and tyranny. happiness is holding someone in your arms and knowing you hold the whole world." Snow, Orhan pomuk page 353

" I want you to see that a heart of oatmeal gets you nowhere and you have no reason to conceal the whereabouts of this murderous monster." page 378

" contrary to popular opinion, a man can shut love out if he wants to. but to do so, he must free himself not only from the woman who has bewitched him but also from the third person in the story, the ghost who has put temptation in his way." page 412

Khalife, the leader of the headscarf girls says:

Khalife gave the following reply:" in a city where men are killing each other like animals just to make it a happier place, who has the right to stop me from killing myself?" page 427

Kadife said: "The main reason women commit suicide is to save their pride. at least that's what most women kill themselves for." Page 430

she said: " A woman doesn't commit suicide because she's lost her pride, She does it to show her pride." Page 430

"Women kill themselves because they hope to gain Something," said Kadife. "men kill themselves because they've lost hope of gaining anything." p 431

کتابیسم

نگاهی‌ به رمان برف اثر اورهان پاموک

Complete Review for Snow By Orhan Pamuk

TOME RAIDER: Snow

Snow, Ahmad Sharabiani's Review

Book Reviews By Dedi Felman

نگاهی‌ به رمان برف اثر اورهان پاموک، کامیار شریف

ُStudy Guides And Summary

Notes for My Daughter, Isuda

Snow