استانبول، خاطرات و شهر - اورهان پاموک
بعضی از کتاب ها با پایان اخرین صفحه اش , روایت و یا شخصیت های ان در ذهن خوانندگان بسته میشوند ، بعضی از انها تا مدتها ذهن شما را با خود میکشند، اما بعضی از کتابها برای همیشه در ذهن ما خانه میکنند. کتاب « استانبول، خاطرات و شهر» برای من از ان نوع کتاب هاست. هر وقت کسی از اتمسفر یک شهر صحبت میکند یا از کشش ها و روح یک شهر حرف میزند من به استانبول فکر میکنم وهمزمان با خواندن کتاب تمام محله های استانبول را بر روی گوگل مپ جستجو میکردم .امیدوارم بتوانم هر چه زودتر استانبول را از نزدیک ببینم.
گاهی که از مشکلات زندگی خودم، درد مردم و جنگ های بی پایان این دنیا خسته می شوم، سعی می کنم این جمله اورهان را باور کنم.
life can't be all that bad. I'd think from time to time. whatever happens, I can always take a walk along the Bosphorus. Page 63
فصل دهم از کتاب «استانبول، خاطرات و شهر»، «Hüzün» (حزن) است . این بخش برای من مهمترین قسمت از این کتاب بود. دوست دارم دوباره آن را با دقت و وسواس بیشتری بخوانم.
اورهان از چهار شاعر، نویسنده و روزنامهنگار یاد میکند که نماد غم انگیزی «هوزون» استانبول هستند. هنرمندانی که اغلب در تنها زندگی کردند و در تنها مرده اند.
حزنی که نه فقط در موسیقی و شعر بلکه ذهن مردان ان شهر نشسته است و در فکر و کارشان مشهود است.
اورهان علاوه بر نویسندگان و هنرمندان ترکیه ایی چون یحیی کمال و تنپینار، که خاطرات شهر استانبول را بازگو کرده اند از نقاشان و شاعران اروپایی که وضعیت جغرافیایی و اجتماعی را به نمایش گذاشته اند یاد میکند کسانی که حزن و اندوه و مناسک این شهر را بازگو میکنند. از جمله شاعر فرانسوی Nerval و نقاش فرانسوی Melling
زمانی که اورهان در رابطه با نقاشی هایی از استانبول درعصر عثمانی بجا ماننده از نقاشان غربی بالاخص نقاش فرانسوی سخن میگوید او اشاره میکند. " زیبایی یک منظره در غم و اندوه آن نهفته است"
به باور من از میان هنرمندانی که در رابطه با استانبول نوشته اند ، پاموک نوشته های احمد را بیش از سایرین دوست داشته است.
پاموک به ستون روزنامه ای در سال 1974 اشاره میکند که میگویید:
"وقتی زنی زیبا را در خیابان می بینید، با نفرت به او نگاه نکنید که گویی می توانید او را بکشید و همچنین اشتیاق بیش از حد از خود نشان ندهید، فقط کمی به او لبخند بزنید، چشمان خود را برگردانید و راه بروید. [1974]. صفحه 140
یک نکته جالب برای من در مورد این ستون روزنامه این بود که باید این ستون روزنامه را بعد از تقریباً پنجاه سال برای خودمان، همه مردم خاورمیانه، به ویژه مردم ترکیه، دوباره یادآوری کنیم.
چیزی که مهم است این است که دیوارهای یک شهر با مردم حرف میزنند . چهره مردم بر گرفته از خوشی ها، شکست ها، تحقیرها یک شهر است. فقر مردم گویای حزن شهرها است. قدم زدن در شهر و دیدن زشتی و زیبایی های در و دیوار بیشترین درس ها را به ما میدهد. شکل و رنگ معماری شهر از جمله خانه ها ، کاخ ها ، مساجد و کلیسا ها گذر یک شهر را در دل تاریخ بازگو میکنند.
اورهان در بخش های از کتاب استانبول پاره آیی از خاطرات و زندگی خود را که با شهرش گره خورده است بازگو می کند شهری که در آن با مادرش در پیاده رو های کثیف و مملو از فروشندگان دست فروش خرید کرده و شهری که در آن برای اولین بار عاشق شده و در پارک قدم زده است.
یادداشت هایی از کتاب " استانبول، خاطرات و شهر "
"پول هرگز نمی تواند هدف باشد، اما اگر خوشبختی به آن وابسته باشد، می تواند وسیله ای برای رسیدن به آن هدف باشد" صفحه 314
"آیا این راز استانبول است - اینکه در زیر تاریخ بزرگ، فقر زندگی، بناهای تاریخی و چشمانداز عالی آن، فقیرانهاش روح شهر را در شبکهای شکننده پنهان میکند؟ اما اینجا ما برای هر چیزی به دایره کامل رسیدهایم. می گوییم جوهر شهر بیشتر از زندگی و حالات روحی ما می گوید. شهر مرکزی جز خودمان ندارد." صفحه 349
"چرا باید انتظار داشته باشیم که شهری ما را از دردهای روحی ما درمان کند؟ شاید به این دلیل که نمی توانیم مانند یک خانواده شهرمان را دوست داشته باشیم. اما هنوز باید تصمیم بگیریم که کدام بخش از شهر را دوست داریم و دلایل آن را ابداع کنیم." صفحه 351
Istanbul, Memories and the City by Orhan Pamuk

