درخت انجیر معابد / احمد محمود

کتاب درخت انجیر معابد را سال 1379 خریدم و همان زمان شروع به خواندنش کردم . اما کثرت پرسوناژهای ( شخصیت های ) - همانند رمانهای روسی – که از همان ابتدای کتاب - زمان اسباب کش عمه تاجی ( تاج الملوک ) – نامبرده می شوند ، مانع از ادامه خواندنم شد ، با توجه به حجم کتاب (1038 صفحه ) ، فرصت و رغبت خواندنش را نداشتم و تصور می کردم با این حجم کتاب و نوع خواندن من که هر روز 10 الی 20 صفحه بیشتر از کتابی را نمی خوانم ، قریب 100 روز زمان خواهد برد ، اما در کمتراز دو هفته رمان را خواندم . به نظرم جذاب ترین و پر کشش ترین قسمت های کتاب مربوط به خواندن خاطرات فرزانه دختر ناکام خانواده بود که پیسی را از خانواده پدری به ارث برده بود و جمال را از عشق خود روانه بیمارستان روزبه تهران کرده بود .
در فرهنگ مردم جنوب ایران درخت انجیر معابد ، درختی مقدسی است و بن مایه کتاب نیز در رابطه با اعتقادات و باورهای کوری است که مردم بدان دل بسته اند .
تریشه های رنگ به رنگ بسته به شاخه های و ساقه ها ی درخت لور ... ص 47
هر چند من خود در آذربایجان و کاشان و خیلی جاهای دیگر هم تریشه های رنگ به رنگی که بر درختان می بندند را دیده ام حتی در فیلم های مستندی از کشورهای آفریقایی و تبت هم دیده ام . داستان از آنجایی شکل خاص به خود میگیرد که تعدادی در تلاشی برای قطع کردن درخت لور در زمان علمدار اول هستند . درختی که به باور مردم از ریشه های آن خون جاری میشود و این باور سینه به سینه به نسل های بعدی نقل می شود و در زمان علمدار پنجم " حامد " پسرعلیمراد « علمدار چهارم » اتفاقات کتاب رخ میدهد . داستان پیرامون اعضای خانوادهای میگذرد که درخت در منزل آنان قرار دارد . یعنی خانواده آذرپاد ها .
احمد محمود سرنوشت خانواده اسفندیار آذرپاد از خان زاده های جنوب ایران را که افیون مواد مخدر موجب از هم پاشیدن خانواده ش شده است . را دست مایه داستان قرار داده - « گناه همه این جنایات گردن کسی یِ که اولین بار تریاک آورد تو عمارت . ص 204 » - تا نشان دهد چگونه باورهای غلط مردم یک جامعه آن جامعه را به قهقرا و عقب ماندگی می کشاند و چگونه این باورهای غلط دست آویز آدم هایی می شود که با موج سواری بر این ناآگاهی و باورهای دروغین و با سوار شدن بر گرده مردم بار خود را ببندند .
« آنچه آفت دین است ، آفت زندگی است ، آفت دنیا و آخرت است ، خرافات است و خرافات بر زمینه بیسوادی رشد می کند و تنومند میشود . اگر مغز آدمی عادت بِ تفکر نداشته باشد برای پذیرفتن هر صواب و ناصواب آماده است . و متاسفانه کسانی که می خواند همیشه بر گرده ی مردم سوار باشند به ناصواب های فریب دهنده دامنه میزنند ، آرزوهای مردم بیسواد را بِ بازی میگرند و با وعده وعید همیشه بر مراد خود میرانند . مغر آدم بی سواد توانایی تمرین فکری ندارد ، پس کسان دیگر برایشان فکر می کنند تا بدین ترتیب نیروی عظیمی از" توانستن و ندانستن " در اختیار داشته باشند که هر گاه ... » ص 983
بدبختانه باورهای دروغین و اعتقاد به خرافات فقط مختص بیسوادهای ما نیست و دکتر جمیل نیز به جای پلاک 13 پلاک 12+1 را به سر در خود زده است . ص366 ( نقل به مضمون )
« نه از دست تحصیلات هم چیزی بر نمی آید – عقل ، تفکر ، شناخت – چیزی که ما نداریم – چیزی که پیش پای احساس و عاطفه قربانی شده ! »... « پروفسورم که باشی همین ! اتوپیای ما با دعا و زاری و التماس بنا میشه ! عاشق م که میشیم نعل میذاریم تو آتیش تا معشوق سراسیمه خودش بیاد تو بغلمان - » ... « به شکارم شیرم که بریم اسلحه لازم نداریم و ... » ص 366
مردمی که با بیان کلماتی که هیچ کسی معنی و مفهوم آنها را نمی داند و در هیچ کتاب لغت نامه و فرهنگ اصلاحات یافت نمی شود و فقط لفظی آهنگین دارد درپی درمان دردهای خود و برآورد آرزوی خود هستند . و این کلمات آهنگین نیرویی شده است در دست شارلاتان ها و ...
« شعار آهنگین ٬ روان افزاست ٬ حتی اگر معنا نداشته باشد . نوعی قدرت و حرکت ایجاد میکنه . مثلا اگر صد نفر با هم بگوئید ٬ هی - هو و پی در پی و با آهنگ تکرار بکنن . بعد از چند لحظه می بینید که با گفتن ٫ هی ٫ پا ب ِ زمین میکوبن با گفتن ٫ هو ٫ دست تکان میدن . صدای کسی از میان جمعیت می آید : " عوامانه ش این ِ که اگر همین الان یِ کسی شعر ضربی بخونه ِ نصف بیشترمان ِ خودبخود بشکن میزنیم - میگید نه ٬ امتحان کنید » ص
معنای این کلمات بی مقهوم چیست ؟ هیچ کس نمی داند پس بهانه خوبی برای استفاده از ناآگاهی است
هاهی ، هاهی ، هیپالا - پانچا ، پانچا ، پامارا – هی هی ، هیپالا
هی پالا - اسورا ٬ هـ - گا - گا
پامارا - وانارا - پانچا ٬ ناراکا - وی یا ٬ لاگرا ٬ هین - نا ٬ را ٬ کا ٬ می تی یا
هی پالا ٬ هی پالا ٬ اسورا - اسورا – اسورا
یانکا ، پوجا - یانکا ، پوجا – یاتانا .
مرد دیگر کیست ؟ مرد چشم سبز کیست ؟ سوء استفاده کننده از دین !؟ بهره گیرندگان از نا آگاهی مردم !؟ شارلاتانها یی که از فطرت و وجدان آدمها سوء استفاده می کنن !؟
نه فرزین جان . فطرت و وجدان مردم دروغ نیست . عیب اینجاست که شارلاتانها ازش سوء استفاده می کنن ص 285
« حرف من این است که آنچه علمدار حقه باز یا آن "مرد دیگر " میگن آن نیست که من میگم . اینا دکان باز کرده ن . سرمایه شان هم وجدان مردم ساده ایست که نیروی عظیم " توانستن و نداستنِ " ! » ص 286
فرامرز پس از آزمودن نقش دکتر منوچهر آذر شناس و شناخته شدنش توسط نسی دربدر این بار با خاموت ، کشکول و چنته وشال های رنگی و نیز با عصای آبنوس و چشمانی که با لنز سبز شده اند و با نام مرشد که شبهای جمعه سوار بر هیزم به رود براهماپوترا به مرادش سر میزند . برای انتقام از مهران شهرکی و رحمان به شهرک درخت انجیر معابد برمی گردد . ( شارلاتانی دیگر ) و اما این بار حتی نسی دربدر نیز با وجود اطمینان از فرامرز بودنش جرات قبولش را ندارد .
شایعه از ٫٫ شهرک انجیر معابد ٫٫ درز می کند توی شهر و همه جا نفوذ می کند : - مرشد ٬ هر شب جمعه ٬ ثلث آخر شب ٬ سواری ِ دسته هیزم میشه ٬ میره هند ٬ اول تو رود گنگ جانش ِ میشوره ٬ بعد میره .... - هااا پَ بگو ئون شب جمعه که نصف شب از خواب بیدار شدم تا گلاب ب ِ صورت برم دست بِ آب برسانم ی ِ دفعه دیدم ی ِ چیزی وی ی ژژژ از بالا سر خانه گذشت که تا ئومدم نگاه کنم دیدم اثری از آثارش نیست
« - شنیده م صاحب " ناموس اخضر " هم هست
- یعنی چی ؟
- یعنی خیلی چیزا
- مثلاً
- مثلاً اینکه میتونه رو رودخانه و دریا راه بره و غرق نشه ، میتونه بره تو اتیش حتی یه تار موی سرش هم نسوزه و خیلی کارای دیگه – کارایی که حتی بِ عقل من و تو هم نمیرسه . ص 980 »
شارلاتانی که آگاه و تفکر و مردم را مانع سود جویی خود میدانند و در پی نابودی آگاه با توسل به همین ناآگاهی عامه مردم هستند .
از وقتی این درمانگاه باز شده ، اعتقاد مردم سست شد! این مدرسه ها بچه ها را گمراه میکنن – یعنی نه خود مدرسه ها – مدرسه ها خیلی هم خوبن ولی معلمها یعنی بعضی از معلمها ، کله بچه ها را پر می کنن از حرفایی که همه ش کفر و زندقه س – کاری ش م نمیشه کرد – و گفته بود : مردم شهرک بجای اینکه برا رزق و روزیشان اینجا استغاثه کنن میرن تو صندوق شرکت تعاونی اسم می نویسن – این سینما ها که دیگر بدتر ، تیاتر و تماشاخانه که دیگر بدتر بدتر و ....ص 914
احمد محمود به خوبی توانسته از فرهنگ و اصلاحات محلی بهره بگیرد . و نقد های بسیار خوبی از جمله در این وبلاگ و نیز توسط آقای عاطف راد برای این کتاب نوشته شده است .
چند جمله گزیده از متن کتاب :
" میگن بزرگتِ بیاموز ، کوچکت آموخته س "
مردم حرمتش دارن ! یعنی حرمت درخت انجیر معابد رو دارن . ص 90
شنید : « امروز چند شنبه س علمدار ؟ » علیمراد گفت « سه شنبه ، ارباب . » ارباب نفس تازه کرد : « صدای تلمبه را نمیشنوم علیمراد علیمراد گفت : « محض خاطر شما ارباب » ... ارباب گفت : « میخوام صدای تلمبه را بشنوم! » ص 116
لحظه های خطر، لحظه های سلامت را شیرین تر میکنه . ص 137
صدای تاج الملوک را می شنود « عمله اکره ها سرشان بِ عرش اعلا سابیده بشه ، طینتشان عوض نمی شه ! ص 150
اصل و نسب یِ دختر خوشگل ، برازندگی و خوشگلیش ِ ! ص 205
ادب هم جایی خرج کن که خریداری داشته باشه . ص 206
زن جماعت حس عجیبی داره فرامرز- از حرکت چشم مرد میفهمه که چه خیالی تو سرش میپزه ! ص 231
رزقی که روی گرده باد باشه ، اعتبار نداره ! ص 231
حرف اگر جای خودش گفته نشه ، جواهرم باشه ارزش نداره ! ص 259
« گوشت را باید از ران گاو پروار برید ، نه از جوجه یک روزه ! » ص 287
عمه تاجی راست می گوید که هر چه مرد بیشترعاشق باشد و بیشتر دوست بدارد خرتر می شود . ص 383
اگر آدم مجبور باشه کار خلاف بکنه حتی حین عمل م باید منکر بشه ، نه اینکه اگر کسی دید خودش کوس رسوایی خودش بزنه ص 401
اشغل الظالمین بالظالمین و جعلنا بینهم السالمین ؟
خدایا دشمنان ظالم با دشمنان ظالم درگیر کن و این وسط ما را سالم نگهدار .ص 423
توصیه اسفندیار به فرامرز
کسی که بِ بلوغ عقلی برسد از دروغ و دزدی و تقلب و حقه بازی و اصولاً از هر چه پلیدی و پستی است بیزار است . چنین آدمی بِ خودش متکی است ، حتی اگر این اتکاء بِ نفس ، گاهی بِ او لطمه بزند ! از سود بردن ِ با اتکاء بِ دیگران نفرت دارد ! و ... ص 456
هیچ کسی حق ندارده شکم گرسنه خودش را بهانه قرار بده و بِ مردم و زندگی مردم لطمه بزنه ! ص 457
اسفندیار خان باز لبخند می زد : «تاجی جان ، اگر نصیحت خشک و خالی اثر داشت . نصایح سعدی تا حالا باید دنیا را بوستان و گلستان کرده باشه ! » ص 465
عمر آدمی با آدم شوخی نداره امروز که رفت دیگه رفته ص 505
ادم که پیر بشه دل نازکم میشه ص 507
گاهی مفهوم یک لغت ، از معنای خودش فراتر میره و یک مفهوم گسترده اجتماعی پیدا میکنه یا گاهی ، در حالیکه معنای لغت عام هست ، کاربرد خاص پیدا میکنه مثل همین زیارت که وقتی برا دیدار پدرم بکار بردم به گوش تو ثقیل آمد . ص 538
فرامرز مرد گاهی دوچار مشکلاتی میشه که هیچ لزومی نداره به کسی توضیح بده – فقط باید رودر روی مشکلات ایستاد و جنگید – یا موفق شد و یا شکست خورد . ص 544
بعضی روزا هست که از طول و عرض و عمق از یک ماه بیشتره و سنگینترن ! ص 581
سنگی که بعد از دعوا یاد آدم بیاد ، برا فرق سرِ خودش خوبِ ! ص 666
دهلیز فسانه چون بود تنگ / گردد سخن از شد آمدن لنگ / نه باغ و بزم شهریاری / نه رود ونه می و نه کامکاری / بر خشکی ریگ و سختی کوه / تا چند سخن رود در اندوه / باید سخن از نشاط سازی / تا بیت کند به قصه بازی نظامی گنجوی ص 780
مردی که در پی دعوا میگردد در تخم مرغ برشته ریگ پیدا میکنه ص 813
بچه حکم طوطی دارد ص 821
این خامی دیگ است که در جوش و خروش است – چون پخته شد و لذت دژم یافت خموش است شعر مولانا ص 947
000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000

