درخت لور

    کتاب درخت انجیر معابد را سال 1379 خریدم و همان زمان شروع به خواندنش کردم .  اما کثرت پرسوناژهای  ( شخصیت های ) - همانند رمانهای روسی – که از همان ابتدای کتاب  - زمان اسباب کش عمه تاجی ( تاج الملوک ) – نامبرده می شوند ،  مانع از ادامه خواندنم  شد ، با توجه به حجم کتاب (1038 صفحه )  ، فرصت و رغبت خواندنش را نداشتم و تصور می کردم با این حجم کتاب و نوع خواندن من که هر روز 10 الی 20 صفحه بیشتر از کتابی را نمی خوانم ،  قریب  100 روز زمان خواهد برد ، اما در کمتراز دو هفته رمان را خواندم .  به نظرم جذاب ترین و پر کشش ترین قسمت های کتاب مربوط به خواندن خاطرات فرزانه دختر ناکام خانواده بود که پیسی را از خانواده پدری به ارث برده بود و جمال را از عشق خود روانه بیمارستان روزبه تهران کرده بود .

در فرهنگ مردم جنوب ایران درخت انجیر معابد ، درختی مقدسی است و بن مایه کتاب نیز  در رابطه با اعتقادات و باورهای کوری است که مردم بدان دل بسته اند .

تریشه های رنگ به رنگ بسته به شاخه های و ساقه ها ی درخت لور ...  ص 47

هر چند من خود در آذربایجان و کاشان و خیلی جاهای دیگر هم تریشه های رنگ به رنگی که  بر درختان می بندند را دیده ام  حتی در فیلم های مستندی از کشورهای آفریقایی و تبت هم دیده ام  . داستان از آنجایی شکل خاص به خود می‌گیرد که تعدادی در تلاشی برای قطع کردن درخت لور در زمان علمدار اول هستند . درختی که به باور مردم  از ریشه های  آن خون جاری می‌شود  و این باور سینه به سینه به نسل های بعدی نقل می شود  و در زمان علمدار پنجم  " حامد " پسرعلیمراد « علمدار چهارم  »  اتفاقات کتاب رخ میدهد . داستان پیرامون اعضای خانواده‌ای می‌گذرد که  درخت در منزل آنان قرار دارد . یعنی خانواده آذرپاد ها .

احمد محمود  سرنوشت خانواده اسفندیار آذرپاد از خان زاده های جنوب ایران را که افیون مواد مخدر موجب از هم پاشیدن  خانواده ش شده است . را دست مایه داستان قرار داده - « گناه همه این جنایات گردن کسی یِ که اولین بار تریاک آورد تو عمارت . ص 204 » - تا نشان دهد چگونه باورهای غلط مردم  یک جامعه  آن جامعه را به قهقرا و عقب ماندگی می کشاند و چگونه این باورهای غلط دست آویز آدم هایی می شود که با موج سواری بر این ناآگاهی و باورهای دروغین و  با سوار شدن بر گرده مردم بار خود را ببندند .

« آنچه آفت دین است ، آفت زندگی است ، آفت دنیا و آخرت است ، خرافات است و خرافات بر زمینه بیسوادی رشد می کند و تنومند میشود . اگر مغز آدمی عادت بِ تفکر نداشته باشد برای پذیرفتن هر صواب و ناصواب آماده است  . و متاسفانه کسانی که می خواند همیشه بر گرده ی مردم سوار باشند به ناصواب های فریب دهنده دامنه میزنند ، آرزوهای مردم بیسواد را بِ  بازی میگرند و با وعده وعید  همیشه بر مراد خود میرانند .  مغر آدم بی سواد توانایی تمرین فکری ندارد ، پس کسان دیگر برایشان فکر می کنند تا بدین ترتیب نیروی عظیمی از" توانستن و ندانستن " در اختیار داشته باشند که هر گاه ... » ص 983

 

بدبختانه باورهای دروغین و اعتقاد به خرافات فقط مختص بیسوادهای ما نیست و دکتر جمیل نیز به جای پلاک 13 پلاک 12+1 را به سر در خود زده است . ص366 ( نقل به مضمون )

« نه از دست تحصیلات هم چیزی بر نمی آید – عقل ، تفکر ، شناخت – چیزی که ما نداریم – چیزی که پیش پای احساس و عاطفه قربانی شده ! »... « پروفسورم که باشی همین ! اتوپیای ما با دعا و زاری و التماس بنا میشه ! عاشق م که میشیم نعل میذاریم تو آتیش تا معشوق سراسیمه خودش بیاد تو بغلمان - » ... « به شکارم شیرم که بریم اسلحه لازم نداریم  و ...  » ص 366

 مردمی که با بیان کلماتی که هیچ کسی معنی و مفهوم آنها را نمی داند و در هیچ  کتاب لغت نامه و فرهنگ اصلاحات یافت نمی شود و فقط لفظی آهنگین دارد درپی درمان دردهای خود و برآورد آرزوی خود هستند . و این کلمات آهنگین نیرویی شده است در دست شارلاتان ها و ... 

« شعار آهنگین ٬ روان افزاست ٬ حتی اگر معنا نداشته باشد . نوعی قدرت و حرکت ایجاد میکنه . مثلا  اگر صد نفر با هم بگوئید ٬ هی - هو و پی در پی و با آهنگ تکرار بکنن . بعد از چند لحظه می بینید که با گفتن ٫ هی ٫ پا ب ِ زمین میکوبن  با گفتن ٫ هو ٫ دست تکان میدن . صدای کسی از میان جمعیت می آید : " عوامانه ش این ِ که اگر همین الان یِ کسی شعر ضربی بخونه ِ نصف بیشترمان ِ خودبخود بشکن میزنیم - میگید نه ٬ امتحان کنید  » ص

معنای این کلمات بی مقهوم چیست ؟ هیچ کس نمی داند پس بهانه خوبی برای استفاده از ناآگاهی است

هاهی ، هاهی ، هیپالا  - پانچا ، پانچا ، پامارا – هی هی ، هیپالا

هی پالا - اسورا ٬ هـ - گا - گا

پامارا - وانارا - پانچا ٬ ناراکا - وی یا ٬ لاگرا ٬ هین - نا ٬ را ٬ کا ٬ می تی یا

هی پالا ٬ هی پالا ٬ اسورا - اسورا – اسورا

یانکا ، پوجا - یانکا ، پوجا – یاتانا .

 

 مرد  دیگر کیست ؟ مرد چشم سبز کیست  ؟ سوء استفاده کننده از دین !؟  بهره گیرندگان از نا آگاهی مردم !؟ شارلاتانها یی که از فطرت و وجدان  آدمها سوء استفاده می کنن !؟

نه فرزین جان . فطرت و وجدان مردم دروغ نیست . عیب اینجاست که شارلاتانها ازش سوء استفاده می کنن ص 285

« حرف من این است که آنچه علمدار حقه باز یا آن "مرد دیگر " میگن آن نیست که من میگم . اینا دکان باز کرده ن . سرمایه شان هم وجدان مردم ساده ایست که نیروی عظیم " توانستن و نداستنِ " !  » ص 286

فرامرز پس از آزمودن نقش دکتر منوچهر آذر شناس و شناخته شدنش  توسط  نسی دربدر این بار  با خاموت ، کشکول و چنته وشال های رنگی و نیز با عصای آبنوس و چشمانی که با  لنز سبز شده اند و با نام مرشد که شبهای جمعه سوار بر هیزم به رود براهماپوترا به مرادش سر میزند .  برای انتقام از مهران شهرکی و رحمان  به شهرک درخت انجیر معابد برمی گردد . ( شارلاتانی دیگر )  و اما این بار حتی نسی دربدر نیز با وجود اطمینان از فرامرز بودنش جرات قبولش را ندارد .

شایعه از ٫٫ شهرک انجیر معابد ٫٫ درز می کند توی شهر و همه جا نفوذ می کند : - مرشد ٬ هر شب جمعه ٬ ثلث آخر شب ٬ سواری ِ دسته هیزم میشه ٬ میره هند ٬ اول تو رود گنگ جانش ِ میشوره ٬ بعد میره .... - هااا پَ بگو ئون شب جمعه که نصف شب از خواب بیدار شدم تا گلاب ب ِ صورت برم دست بِ آب برسانم ی ِ دفعه دیدم ی ِ چیزی وی ی ژژژ از بالا سر خانه گذشت که تا ئومدم نگاه کنم دیدم اثری از آثارش نیست

« - شنیده م صاحب " ناموس اخضر " هم هست

-          یعنی چی ؟

-          یعنی خیلی چیزا

-          مثلاً

-          مثلاً اینکه میتونه رو رودخانه و دریا راه بره و غرق نشه ، میتونه بره تو اتیش حتی یه تار موی سرش هم نسوزه و خیلی کارای دیگه – کارایی که حتی بِ عقل من و تو هم نمیرسه . ص 980 »

 

شارلاتانی که آگاه و تفکر و  مردم را مانع سود جویی خود میدانند و در پی نابودی آگاه با توسل به همین ناآگاهی عامه مردم هستند .

از وقتی این درمانگاه باز شده ، اعتقاد مردم سست شد! این مدرسه ها بچه ها را گمراه میکنن – یعنی نه خود مدرسه ها – مدرسه ها خیلی هم خوبن ولی معلمها یعنی بعضی از معلمها ، کله بچه ها را پر می کنن از حرفایی که همه ش کفر و زندقه س – کاری ش م نمیشه کرد – و گفته بود : مردم شهرک بجای اینکه برا رزق و روزیشان اینجا استغاثه کنن میرن تو صندوق شرکت تعاونی اسم می نویسن – این سینما ها که دیگر بدتر ، تیاتر و تماشاخانه که دیگر بدتر بدتر و ....ص 914

 احمد محمود به خوبی توانسته از فرهنگ و اصلاحات محلی بهره بگیرد .  و نقد های  بسیار خوبی از جمله در این وبلاگ   و نیز توسط آقای عاطف راد  برای این کتاب نوشته شده است .

چند جمله گزیده از متن کتاب :

" میگن بزرگتِ بیاموز ، کوچکت آموخته س "

مردم حرمتش دارن ! یعنی حرمت درخت انجیر معابد رو دارن . ص 90

شنید : « امروز چند شنبه س علمدار ؟ » علیمراد گفت « سه شنبه ، ارباب . » ارباب نفس تازه کرد : « صدای تلمبه را نمیشنوم علیمراد علیمراد گفت : « محض خاطر شما ارباب » ... ارباب گفت : « میخوام صدای تلمبه را بشنوم! » ص 116

لحظه های خطر، لحظه های سلامت را شیرین تر میکنه . ص 137

صدای تاج الملوک را می شنود « عمله اکره ها سرشان بِ عرش اعلا سابیده بشه ، طینتشان عوض نمی شه ! ص 150

اصل و نسب یِ دختر خوشگل ، برازندگی و خوشگلیش ِ ! ص 205

ادب هم جایی خرج کن که خریداری داشته باشه . ص 206

زن جماعت حس عجیبی داره فرامرز- از حرکت چشم مرد میفهمه که چه خیالی تو سرش میپزه ! ص 231

رزقی که روی گرده باد باشه ، اعتبار نداره ! ص 231

حرف اگر جای خودش گفته نشه ، جواهرم باشه ارزش نداره ! ص 259

« گوشت را باید از ران گاو پروار برید ، نه از جوجه یک روزه ! » ص 287

عمه تاجی راست می گوید که هر چه مرد بیشترعاشق باشد و بیشتر دوست بدارد خرتر می شود . ص 383

اگر آدم مجبور باشه کار خلاف بکنه حتی حین عمل م باید منکر بشه ، نه اینکه اگر کسی دید خودش کوس رسوایی خودش بزنه ص 401

اشغل الظالمین بالظالمین و جعلنا بینهم السالمین ؟

خدایا دشمنان ظالم با دشمنان ظالم درگیر کن و این وسط ما را سالم نگهدار .ص 423

توصیه اسفندیار به فرامرز

کسی که بِ بلوغ عقلی برسد از دروغ و دزدی و تقلب و حقه بازی و اصولاً از هر چه پلیدی و پستی است بیزار است . چنین آدمی بِ خودش متکی است ، حتی اگر این اتکاء بِ نفس ، گاهی بِ او لطمه بزند ! از سود بردن ِ با اتکاء بِ دیگران نفرت دارد ! و ...  ص 456

هیچ کسی حق ندارده شکم گرسنه خودش را بهانه قرار بده و بِ مردم و زندگی مردم لطمه بزنه ! ص 457

اسفندیار خان باز لبخند می زد : «تاجی جان ، اگر نصیحت خشک و خالی اثر داشت . نصایح سعدی تا حالا باید دنیا را بوستان و گلستان کرده باشه ! »   ص 465

عمر آدمی با آدم شوخی نداره امروز که رفت دیگه رفته  ص 505

ادم که پیر بشه دل نازکم میشه  ص 507

گاهی مفهوم یک لغت ، از معنای خودش فراتر میره و یک مفهوم گسترده اجتماعی پیدا میکنه یا گاهی ، در حالیکه معنای لغت عام هست ، کاربرد خاص پیدا میکنه مثل همین زیارت که وقتی برا دیدار پدرم بکار بردم به گوش تو ثقیل آمد . ص 538

فرامرز مرد گاهی دوچار مشکلاتی میشه که هیچ لزومی نداره به کسی توضیح بده – فقط باید رودر روی مشکلات ایستاد و جنگید – یا موفق شد و یا شکست خورد . ص 544

 بعضی روزا هست که از طول و عرض و عمق از یک ماه بیشتره و سنگینترن ! ص 581

سنگی که بعد از دعوا یاد آدم بیاد ، برا فرق سرِ خودش خوبِ ! ص 666

دهلیز فسانه چون بود تنگ / گردد سخن از شد آمدن لنگ / نه باغ و بزم شهریاری / نه رود ونه می و نه کامکاری / بر خشکی ریگ و سختی کوه / تا چند سخن رود در اندوه / باید سخن از نشاط سازی / تا بیت کند به قصه بازی     نظامی گنجوی   ص 780

مردی که در پی دعوا میگردد در تخم مرغ برشته ریگ پیدا میکنه ص 813

بچه حکم طوطی دارد ص 821

این خامی دیگ است که در جوش و خروش است – چون پخته شد و لذت دژم یافت خموش است    شعر مولانا ص 947

 

000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000

 

            احمد محمود