تو را دوست دارم چون نان و نمك /ناظم حكمت
گزیده هایی از میان شعر های ناظم حکمت
عمر اندوه
در قرن بیستم
یک سال بیش نیست .
از کتاب تورا دوست دارم چون نان و نمک از ناظم حکمت
زن یک زندانی
همیشه به چیزهای خوب باید فکر کند .
از کتاب تورا دوست دارم چون نان و نمک از ناظم حکمت
سلام !
ناظم ، چگونه است این
چنین آسوده ، چنین راحت
از ته دل
می توانی بگویی
« سلام »
سال : 1940
ماه : ژوییه
روز : نخستین پنجشنبه ماه
ساعت : 9
نامه هایت را اینگونه تاریخ بزن
ما در دنیایی زندگی می کنیم
که ماه ، روز ، ساعت
هزاران گفته در دل دارند .
سلام بر همه
...
از کتاب تورا دوست دارم چون نان و نمک از ناظم حکمت
رنگ دانه های انار را دوست دارم عشق من
- دانه انار ، دانه نور-
بوی هندوانه را دوست دارم
گوجه سبز را
روز بارانی را هم .
بسیار دور از تو و میوه ها
اینجا
تک درختی هم شکوفه نداده
حتی احتمال برف هم هست
از کتاب تورا دوست دارم چون نان و نمک از ناظم حکمت
از کتاب تورا دوست دارم چون نان و نمک از ناظم حکمت
ترانه ها
ترانه انسانها زیباتر از انسانها
امیدوارتر از انسانها
غمگین تر از انسانها
دیر زی تر از انسانها
ترانه ها را بیشتر از انسانها دوست دارم
بدون انسانها زیستم
بی ترانه هرگز
از گلها بدور افتادم
از ترانه هرگز
به همه زبانی فهمیدمشان.
در این دنیا
از آنچه که خوردم
آنچه که نوشیدم
آنچه که گشتم
آنچه که دیدم
آنچه شنیدم
و آنچه که فهمیدم
از ترانه ها بیشتر
هیچ چیزی سعادتمندم نکرد .
از کتاب تورا دوست دارم چون نان و نمک از ناظم حکمت
چه زیباست اندیشیدن به تو
در میان اخبار مرگ و پیروزی
...
چه زیباست اندیشیدن به تو
نوشتن در باره تو
به پشت خوابیدن در زندان و به خاطر آوردن تو؛
آنچه را که آن روز در آنجا گفتی
نه خود واژه هایت
بلکه عطر دنیای آن روزهایت ...
چه زیباست اندیشیدن به تو
در میان اخبار مرگ و پیروزی
زمانی که از مرز چهل سالگی میگذرم ...
از کتاب تورا دوست دارم چون نان و نمک از ناظم حکمت
سرنوشت ما سرنوشت دنیاست ...
روزهای بهتری خواهند داشت این مردم
پسرمان بهتر خواهد شد
پدرش ، از زندان بیرون خواهد آمد
چشمان طلایی تو لبخند خواهد زد
سرنوشت ما ، سرنوشت دنیاست ...
از کتاب تورا دوست دارم چون نان و نمک از ناظم حکمت
اندیشیدن به تو زیباست
و امید بخش
چون گوشسپردن به زیباترین صدا در دنیا
زمانی که زیباترین ترانهها را میخواند.
اما امید برایم بس نیست
دیگر نمیخواهم گوش دهم
میخواهم خود نغمه سر دهم ...
از کتاب تورا دوست دارم چون نان و نمک از ناظم حکمت
نه پول ، نه دولت
دنیا تحت سلطه انسان
شاید صد سال دیگر
اما قطعاً خواهد شد
از کتاب تورا دوست دارم چون نان و نمک از ناظم حکمت
گفتم به پیشم بیا
گفت برایم بمان
گفت به رویم بخند
گفت برایم بمیر
آمدم
ماندم
خندیدم
مُردم
از کتاب تورا دوست دارم چون نان و نمک از ناظم حکمت

تو را دوست دارم چون نان و نمک
چون لبان گر گرفته از تب
که نیمه شبان در التهاب قطره ای آب
بر شیر آبی بچسبد
تو را دوست دارم
چون لحظه ی شوق، شبهه ، انتظار و نگرانی
در گشودن بسته ی بزرگی
که نمی دانی در آن چیست
تو را دوست دارم
چون سفر نخستین با هواپیما
بر فراز اقیانوس
چون غوغای درونم
لرزش دل و دستم
در آستانه ی دیداری در استانبول
تو را دوست دارم چون گفتن « شکر خدا زنده ام»

