سهگانهی نیویورک/ پل استر /ترجمهی خانم ها شهرزاد لولاچی و خجسته کیهان
کتاب با جملات معنا داری آغاز می شود که نوید خواندن یک کتاب خوب را به ما می دهد . و آخرین صفحات را که می خوانی به جملات آغازین، ایمانت راسختر می شود .
« کلمات عوض نمیشوند، اما کتابها همیشه در حال تغییرند. عوالم مختلف پیوسته تغییر میکنند، افراد عوض میشوند، کتابی را در وقت مناسبی پیدا میکنند و آن کتاب جوابگوی چیزی است، نیازی، آرزویی. »
همانطوری که در متن کتاب آمده بود ، « سه گانه نیویورک / The New York Ttilogy » کتابی است که نمی توان بدان فکر نکرد .
امروز آخرین صفحات کتاب « پل استر Auster ,Paul » را خواندم . رمان های از رمانهای پست مدرن آمریکا . که شامل سه داستان با عنوان های شهر شیشه ایی City Of Glass ، ارواح Ghosts و اتاق دربسته Closed room بود ، زیبا ترین توصیف را در حق کتاب مجله ساندی تایمز نوشته که در پشت جلد ترجمه فارسی آن که با قلم خانم ها شهرزاد لولاچی و خجسته کیهان آمده است .
شاید بعدن بنویسم که خواندن این کتاب را در این زمان نوعی موهبت می دانم .
کتاب ، داستان نویسنده ایی است که بنوعی نقش کارگاه خصوص را در هر سه داستان دنبال می کند . و هر سه داستان در هم تنیده شده اند . همانند فیلم های سه اپیزودی و ما باید به درون یک نویسنده راه پیدا کنیم تا آثارش را بهتر بفهمیم
فهمید که هیچ چیز واقعی تر از شانس نیست . ص 6
پدرم از خدا حرف می زد ، می خواست بداند آیا خدا زبانی دارد . معنی اش را از من نپرسید . پدر فکر می کرد اگر بچه کسی را نبیند به این زبان حرف می زند . اما چه بچه ایی را پیدا می کرد ؟ آها حالا متوجه می شوید . فرزندش پیتر . ص 31
خانم استیلمن با پیتر ازدواج می کند تا بتواند او را از بیمارستان بیرون بکشد .
اگر پایان انسان به معنی پایان زبان نیز بود ، آیا منطقی نبود که بپنداریم ممکن است بتوان این پایان را معکوس کرد ، اثرات آن را با برگرداندن سقوط زبان وارونه کرد و تلاش نمود تا زبان بهشت را خلق کرد ؟ اگر انسان قادر بود که به زبان اصلی و پاک خود صحبت کند ، آیا موضوع بدان جا ختم نمی شد که بتواند معصومیت درون خویش را نیز دوباره به دست آورد ؟ ص 71
آنجا که رنگ ها نقش اسم ها و یا بهتر بگوییم جای شخصیت ها را می گیرند و آبی همان نویسنده است که اینجا بجای پیتر استیلمن بدنبال سیاه است .
نوشتن کاری است در تنهایی . نوشتن بر زندگی آدم مسلط می شود . به یک معنی نویسنده برای خودش زندگی ندارد . حتی وقتی در جایی حضور دارد ، واقعا حضور ندارد ص 256
نوشتن بیماری ای بود که مدتی طولانی به آن مبتلا بودم اما حالا بهبود یافته ام . ص 344
داستانهای زیبایی از لابه لای کتاب خواندم که یادآوری آن همواره خاطره انگیز خواهد بود .
خاطره ساختن پل بروکلین و سرگذشت جان روبلینگ و پسرش واشینگتن روبلینگ که در ذهن خود جزئی ترین قطعات فلزی و سنگی پل را ازبر کرده بود و از طریق همسرش به سرکارگران انتقال می داد .
جرج واشیتگتن و درخت گیلاس
داستان مغز والت ویتمن شاعر بزرگ آمریکا که خود به علم فرنولوژی اعتقاد داشت .
سرنوشت سرباز لاشر فرانسوی که به جزیره ایی تبعید و ...
سرنوشت فرویشن که در ایگلو خود با مرگ دست و پنجه نرم می کرد .

سه گانه نیویورک از نگاه وبلاگ یار مهربان
